نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه دامست این که هر مرغی که می‌گردد گرفتارش

نمی‌آید به خاطر پر گشودن‌های گلزارش

عجب نبود ز خاکش تا قیامت بوی خون آید

بیابانی که آب از دیده من می‌خورد خارش

ندارد آگهی از محنت شب‌های مهجوران

کسی کو شب به راحت خفته باشد در بر یارش

مگیر از ساقی دوران قدح گر زندگی خواهی

که از زهر جفا لبریز باشد جام سرشارش

درین بستان بود طبع من آن طوطی که می‌ریزد

به جای شهد زهر و جای شکر خون منقارش

طبیب از دولت وصل تو کامش کی شود حاصل

همان بهتر که باشد با غم هجری سرو کارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج ناشی از جدایی و فراق می‌پردازد. او اشاره می‌کند که هر موجودی که به سوی زیبایی‌ها می‌رود، ممکن است گرفتار چنگال مشکلات شود. بوی خون از خاکی که در آن درد و غم وجود دارد، نه‌تنها طبیعی است بلکه حاکی از غم و هزاران شب تاریک بدون عشق است. شاعر به ساقی توصیه می‌کند که از زندگی لذت ببرد و در عین حال از غم و درد جدایی یاد می‌کند. او همچنین به طبیب اشاره می‌کند که حتماً برای درمان دردهای خود نیاز به وصال و نزدیکی به محبوبش دارد، اما گاهی بهتر است که با غم جدایی دست و پنجه نرم کند. در نهایت، شعری پر از احساس ناامیدی و آرزوی وصال است.