نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مپسند از درت ای دوست غمین برخیزم

نه چنان آمده بودم که چنین برخیزم

ای خوش آن لحظه که در بزم نشست تو و من

پی خدمت چو غلامان ز کمین برخیزم

هر که برخاست ز کوی تو پشیمان گردید

بچه امید من خاک نشین برخیزم

منم آن صبح سعادت که از آن خواب گران

نگران بر رخت ای ماه جبین برخیزم

دم آخر مرو از دیده که من از سر جان

به امید نگه بازپسین برخیزم

بودم راه اگر در حرم وصل طبیب

می‌توانم ز سر خلد برین برخیزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق شاعر نسبت به دوستش اشاره دارد. شاعر نمی‌خواهد از دوستی که در آن غم و اندوه وجود دارد، جدا شود و احساس می‌کند که نباید چنین از لحظه‌های شیرین فاصله بگیرد. او لحظات خوشی را که در کنار دوستش تجربه کرده یادآوری می‌کند و به پشیمانی افرادی که از دوستی او دور شده‌اند اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر با اشتیاق به ادامه ارتباط و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که امیدش به دیدار دوباره دوستش او را سرپا نگه می‌دارد.