شمارهٔ ۱۰۶ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از سر زلف نگاری دو سه تاری دارم
یادگاری ز سر زلف نگاری دارم
چه دهم دل بکسی تا غم یاری دارم
کاین دل خون شده را از پی کاری دارم
برد اندیشه یاری ز بس از کار مرا
خبرم نیست که اندیشه یاری دارم
به نگاهی که به سویم کند از گوشه چشم
قانعم گر هوس بوس و کناری دارم
سادگی بین که درین بحر که پایانش نیست
گشته ام غرقه و امید کناری دارم
گر نیارم بنظر تاج شهان معذورم
دیده بر گرد ره شاهسواری دارم
بیقرارم مکن از وعده وصلت زنهار
که همان با غم هجر تو قراری دارم
مزن از ناله بمن آتش ازین بیش طبیب
که دل سوخته و جان فگاری دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلمشغولیهای عاشقانه است. شاعر از زیباییها و یادگاریهای معشوق میگوید و از غم و درد ناشی از این عشق سخن به میان میآورد. او احساس میکند که دلش به خاطر معشوق به شدت داغ و خونین شده و نمیداند چگونه با این حال ادامه دهد. در عین حال، به امید دیدار معشوق و برقراری ارتباطی عمیقتر غرق در آرزوهاست. شاعر از وعدههای وصال میگوید و از این میترسد که درد دلش بیشتر از اینها شود. این شعر نمایانگر احساسات عمیق و پیچیده یک عاشق است که در جستجوی آرامش در عشق خود میباشد.