شمارهٔ ۱۰۷ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
بود آیا که برویت نگران برخیزم
بس ملولم ز جهان بلبل خوش نغمه کجاست
کز سر هر دو جهان دست فشان برخیزم
از وصالم چه تمتع ز تو ای آفت جان
تا نشینی بکنارم ز میان برخیزم
آه از آن لحظه که در بزم نشینی تو و من
خیزم از انجمن و دل نگران برخیزم
گل دو روزیست، همان به که ازین طرف چمن
پیش از آن دم که وزد باد خزان برخیزم
هر طرف مینگرم بی خبرانند طبیب
به که از محفل این بیخبران برخیزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و نگرانیهای دلداده اشاره میکند. شاعر در صبح محشر از خواب بیدار میشود و از خود میپرسد آیا میتواند بدون نگرانی به چهره معشوقش نگاه کند. او از یأس و ناکامی در زندگی ابراز ناامیدی میکند و میخواهد از وصال معشوق لذت ببرد. همچنین، از لحظهای میترسد که دو نفر در یک جمع با هم باشند و او ناچار از جمع جدا شود. بهطور کلی، شاعر در درون خود احساس نارضایتی و تنهایی را تجربه میکند و نیز به زودی از عمرش و زیباییها میترسد.