نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

رحمی، رحمی که از کنارم

رفتی تو و کشت انتظارم

هر چند که تیره روزگارم

صد شکر پسند طبع یارم

هر دم بهوای تیغش از جیب

چون شمع سر دگر برآرم

از سوختنم گزیر نبود

در گلشن روزگار خارم

چون غنچه چیده نیست هرگز

پروای خزان غم بهارم

در بستر غم شب جدائی

می نالم و همدمی ندارم

زحمت ندهم بچاره سازان

کز چاره گذشته است کارم

شد آب و زدیده ام روان شد

از آتش عشق جسم زارم

گیرم که طبیب دوست بخشد

از کرده خویش شرمسارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عمیق غم و فقدان است. شاعر پس از جدایی از معشوق، در درد و انتظار می‌سوزد و از روزگار تیره‌اش شکایت می‌کند. او به خاطر عشقش در عذاب است و در حالی که نمی‌تواند از این وضعیت فرار کند، همچنان به یاد معشوقش می‌افتد. شاعر بیان می‌کند که در تنهایی و غم شب جدایی، هیچ یاری ندارد و به حال خود افسوس می‌خورد. در نهایت، با وجود اینکه شاید امیدی به بهبودی از دردهایش باشد، او همچنان از گذشته‌اش شرمسار است.