شمارهٔ ۱۰۸ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون شکوه از جفای تو بنیاد میکنم
از گریه چاره دل ناشاد میکنم
راهی چو در دل تو ندارم ازین چه سود
کز ناله رخنه در دل فولاد میکنم
از دیدهام سرشک چو هوشم ز سر رود
هرگاه چشم مست ترا یاد میکنم
تا باشم از شمار ستمدیدگان طبیب
دل را نشان ناوک صیاد میکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از درد و جفای معشوق شکایت میکند و بیان مینماید که با گریه و زاری نمیتواند دلش را شاد کند. او میگوید که در دل معشوق جایی ندارد و نالهاش بیفایده است. اشکهایش چون سرابی است که هر بار با یاد معشوق بهوجود میآید. در نهایت، او خود را از ستمدیدگان میداند و دلش را به تیر عشق معشوق نشان میدهد.