نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

مسکینی و غریبی از حدّ، گُذَشْت، ما را

بر ما اگر ببخشی، وقت است وقت یارا

چون ریختی به خواری، خونِ مرا به زاری

بر تُرْبَتَم گذاری کافی‌ست خون‌بها را

شه خفته و به درگاه، خلقی ز دادخواهان

غفلت ز دادخواهی خود چیست پادشا را؟

چون رحمتِ تو گردد افزون ز عذرخواهی

هرچند بی‌گناهم، عُذْر آورم خطا را

مَحْمِل‌نشینِ ناقِه، ای ساربان! بگو کیست؟

کز ناله می‌چکد خون، در کاروان، دِرا را

از دردِ خود گشایم، کِی لب، برِ مسیحا؟

هم درد، تو فِرِسْتی؛ هم تو دَهی دوا را

هرچند ما خَموشیم، ای چرخِ بی‌مروّت

حدّی بود ستم را، اندازه‌ای جفا را

بیگانه ز آشنایان، گر گشته‌ام، عجب نیست

بسیار آزمودم یارانِ آشنا را

ما و «طبیب» تا چند مخمور در خرابات؟

اعطوا لَنَا حیو، یَا أَیُّهَا السُّکَاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به احساس عمیق رنج و ناچاری خود می‌پردازد و از خداوند می‌خواهد که بر او رحمت کند. او می‌گوید که در این وضعیت سخت و غریب‌وار، انتظار بخشش و رحمت از پروردگار دارد. شاعر به یاد می‌آورد که چگونه دردمند است و از دردها و مشکلاتش می‌گوید. او به ستم‌های زمانه اعتراض می‌کند و از بی‌توجهی قدرت‌مندان به دادخواهی و رنج‌های مردم شکایت دارد. در نهایت، او از شرایط خود و دیگران پر از گله و شکایت است و به دنبال نجات و شفای خود است.