شمارهٔ ۱۵ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
رفته عمر و نیم جانی مانده است
واپسی از کاروانی مانده است
در چمن در ره نشانی مانده است
خاربست آشیانی مانده است
میرود تا پر گشاید عندلیب
نه گلی نه گلستانی مانده است
چشمم از حسرت چو واپس ماندگان
در قفای کاروانی مانده است
زانهمه مرغان زرین آشیان
طایری در آشیانی مانده است
مانده داغ رفتگان در دل مرا
آتشی از کاروانی مانده است
کاست چون ماه نوم جسم و هنوز
جبهه ام بر آستانی مانده است
ناتوانی بین که چون شمع سحر
در بساطم نیم جانی مانده است
کشتی ما روزگاری شد طبیب
در محیط بیکرانی مانده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد حسرت و یادآوری آثاری از گذشته است. شاعر به زندگی و سفر مینگرد و حسرت از دست دادنهایی که در کاروان زندگی به جا مانده، را احساس میکند. او به اشیاء و لحظات خاصی اشاره میکند که دیگر وجود ندارند و تنها یادگاری از آنها باقی مانده است. در نهایت، شاعر از ناتوانی و عدمپایداری وجود خودش سخن میگوید، مانند شمعی که در حال ذوب شدن است و در دریا و بیپایانی روزگار گرفتار آمده است. احساس نوعی اندوه و فقدان در تمام ابیات به وضوح حس میشود.