نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز هجرانت سخن هرشب که با دل در میان دارم

ز سوز عشق همچون شمع آتش بر زبان دارم

به سان بلبل تصویر عمری شد که از حسرت

نه پروا از گرفتاری نه ذوق آشیان دارم

به محنت مبتلا گشتم در آغاز جوانی‌ها

بهاری چون گل رعنا در آغوش خزان دارم

ندارم همچو گل دلتنگیی از بهر مشت زر

به کف همچون صدف گوهر برای دیگران دارم

طبیب از بس دلم آزرده است از چشم میگونی

به خون آغشته مژگانی چو شاخ ارغوان دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد دوری و عشق سخن می‌گوید. او هر شب با دل خود به یاد معشوق است و از سوز عشق مانند شمع می‌سوزد. عمرش را به حسرت گذرانده و نه از مشکلاتش می‌هراسد و نه شوق آرامش دارد. در جوانی دچار رنج و محنت شده و بهار زندگی‌اش به خزان تبدیل گشته است. احساس دلتنگی ندارد، اما برای دیگران گنجینه‌ای از عشق به همراه دارد. همچنین، او از دل شکسته‌اش می‌گوید که دردش به حدی است که مانند چشم شادی‌آور می‌بیند و دلش به خون آغشته است.