شمارهٔ ۱۱۶ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بهتر آنست که پا از سر بازار کشم
تا بکی دردسر از بار خریدار کشم
رفته در پای دلم خاری و افغان که مرا
نیست آندست که از پای دل آن خار کشم
کرده ای بر ستمم عادت از آن می ترسم
کآخر از جور تو، آهی ز دل زار کشم
من که از تنگی دل ذوق گلستانم نیست
تا قفس هست چرا حسرت گلزار کشم
جوش زد خون دل از دیده من نیست طبیب
آستینی که باین دیده خونبار کشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات درد و رنج شخصی اشاره دارد. شاعر از تحمل بار خریدار و دردسرهای زندگی شاکی است و ترجیح میدهد که از مشکلات خود فاصله بگیرد. او به تصویر سمبلیک یک خار در دل خود اشاره میکند که نمیتواند آن را بیرون بکشد و از ستمی که بر او رفته میترسد. شاعر همچنین به ناتوانی خود در احساس خوشی و زیبایی در زندگی اشاره میکند و به یأس خود از اعتنا به زیباییها میپردازد. نهایتاً، او از عدم وجود درمان برای درد دلش و بیثمر بودن تلاشهایش، ابراز ناتوانی میکند.