شمارهٔ ۱۱۴ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شب شد که شکوه ها ز دل تنگ برکنیم
نالیم آنقدر که جهان را خبر کنیم
نشنیده ایم بوی وفا چون درین چمن
با چشم تر چو قطره شبنم سفر کنیم
پرسد اگر کسی زدل ناتوان ما
آهی زدل کشیم و سخن مختصر کنیم
تا می توان ز خون دل داغدار خویش
چون لاله در قدح می بی دردسر کنیم
تا در بساط دیده نمی هست چون صدف
کی چشم خود سفید به آب گهر کنیم
غمگین مباش کز جگر آتشین طبیب
آهی کشیم و چاره دامان تر کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردهای درونی خود اشاره میکند. او به شب و سکوت آن پناه میبرد تا از غمهای خود بگوید و دل تنگیاش را با نالههایی برطرف کند. شاعر به وفا و دردی که تجربه نکرده، و به زیبایی لحظات خاطرهانگیز اشاره میکند. او از دل ناتوانش آهی میکشد و در عین حال سعی دارد غم و اندوه خود را به صورت مختصر بیان کند. شعر به تلاشی برای بیان درد و غم درونی و همچنین امید به بهبود اشاره دارد. در نهایت، شاعر دیگران را از ناراحتیهای خود آگاه نمیکند و به امید روزهای بهتر به زندگی ادامه میدهد.