نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوش آن خلوت که چون آیی به روی غیر در بندم

تو بگشایی میان و من پی خدمت کمر بندم

نگاری کز رخش یک لحظه نتوانم نظر بندم

نمی‌دانم چه سان از کوی او رخت سفر بندم

چه طرفی زآشیان بستند مرغان تا درین گلشن

روم من آشیان تازه‌ای بر یکدگر بندم

ز دهقانی که چشم تربیت دارم چه حالست این

که نخلم را فکند از پای تا رفتم ثمر بندم

دلت از ناله‌ام گر با ترحم آشنا گردد

اشارت کن که چون نی بهر نالیدن کمر بندم

به نالیدن خوشم ورنه مرا کاری نمی‌باشد

از آن هرشب در کاشانه بر روی اثر بندم

طبیب این لازم عشقست کان بیدادگر با من

کند هرچند جور افزون بر او دل بیشتر بندم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود در مورد عشق و دلتنگی می‌پردازد. او از خلوتی می‌گوید که وقتی به آن وارد می‌شود، باید به خاطر محبوبش آماده خدمت باشد. زیبایی محبوب آن‌قدر او را مجذوب کرده که نمی‌تواند به روی دیگران نگاه کند و در فکر رفتن از کوی اوست. شاعر از وضعیت خودش و دل‌تنگی‌اش برای از دست دادن میوه‌های زندگی یاد می‌کند و از دوستش می‌خواهد که اگر دلش به ناله‌های او آشنا شد، به او اشاره کند. او می‌گوید که از ناله کردن خوشحال است و در این ناله‌ها حس زندگی می‌کند. در نهایت، او عشق را به عنوان درمانی برای دل‌تنگی و درد خود معرفی می‌کند و می‌گوید هرچند سختی‌هایی وجود دارد، اما دلش بیشتر به عشق وابسته می‌شود.