نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیست مهر تو متاعی که به جان بفروشم

گرچه ارزان خرم این جنس و گران بفروشم

منم آن قدرشناسی که اگر مهر ترا

بفروشم به دو عالم به زیان بفروشم

دل‌گران نیستم از درد غمت تا آسان

اینچنین درد به درمان گران بفروشم

ای دل از ما مطلب صبر که در رشته عشق

آشکارا خرم این جنس و نهان بفروشم

شادم از جور تو چندان که بدین دست تهی

گر فروشم به کسی دل‌نگران بفروشم

کارم افتاد به بیداری شب‌ها آن به

که به راحت‌طلبان خواب گران بفروشم

بس ملولم من ازین گفت و شنید آن بهتر

بخرم گوش گرانی و زبان بفروشم

مشو این خواجه خریدار طبیبش که مراست

کی من این بنده شایسته گران بفروشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و علاقه‌اش به محبوب سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که مهر او به اندازه‌ای ارزشمند است که نمی‌تواند آن را با هیچ چیزی، حتی با جانش، عوض کند. او می‌گوید که حتی اگر احساساتش را هم بفروشد، این کار به ضررش خواهد بود. شاعر از درد و رنجی که به خاطر جدایی از محبوب تحمل می‌کند سخن می‌گوید و می‌افزاید که این درد برایش آسان نیست. او همچنین اشاره دارد که در عشق صبر جایی ندارد و خود را از درد محبت آزاد نمی‌بیند. در نهایت، شاعرانگی و عمق احساساتش را به نمایش می‌گذارد و می‌گوید که احساساتش خاص و بی‌قیمت‌اند و نمی‌تواند آنها را به راحتی به کسی بفروشد.