شمارهٔ ۱۲۴ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خاک درت به مژگان خوش آنکه رُفته باشم
در زیر سر نهاده خشتی و خفته باشم
خاص تو کرده ام دل کاوش کنش بمژگان
دراین خرابه گنجی شاید نهفته باشم
عشق تو کردم اظهار شد رنجه طبع اغیار
کی می توانم انکار حرفی که گفته باشم
صد گل درین گلستان بشکفت و جور گلچین
گو یک دو روز بگذار منهم شکفته باشم
بر من طبیب پنهان بستند بس رقیبان
من هم بود کز ایشان حرفی نهفته باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر بیان میکند که در دلش عشق معشوق را خاص کرده و آرزو دارد که در زیر خاک، به یاد او بخوابد. او از دشواریهای عشق و رنجهایی که به واسطه دیگران متحمل شده، سخن میگوید و به این اشاره میکند که شاید در دلش گنجی نهفته باشد. همچنین، او درباره زیباییهای عاشقانه و احساس فشار از سوی رقیبان نیز صحبت میکند، به این معنا که نتوانسته از عشقش انکار کند. خلاصهاش اینکه، شاعر به عواطف و رنجهای عشق و حسرتهایش اشاره میکند و به انتظار روزهای بهتری است.