نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز چَشْمِ خون‌فَشانِ خویش، دارم چشم از آن، امشب

که از اشکم، روان سازد به کویش، کاروان، امشب

مگر در بزمِ ما، آن آتشین‌رخسار می‌آید

که ما را همچو شمع افتاده‌است آتش به جان، امشب

به عَزْمِ رَقْص در مَحْفِل، کمر چون بَسْت می‌گفتم

که یک عاشق نخواهد بُرد جانی از میان، امشب

تپیدن‌هایِ دل از حد گذشت، امّیدِ آن دارم

که تیرِ نازِ او را سینه‌ام گردد نشان، امشب

نباشد فرصتِ حرفی ز جوشِ گریه‌ام ورنه

شکایت‌ها بسی دارم ز بختِ سرگران، امشب

عیان شد زنده‌رودی هر طَرَف از چَشْمِ گریانم

«طبیب» افتاده‌ای دیگر به فکرِ اصفهان، امشب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود صحبت می‌کند و به شب خاصی اشاره دارد که گریه و اشک او به یک کاروان تبدیل می‌شود. او در انتظار دیدار معشوقی با چهره‌ای آتشین است که آتش عشق را در دل او شعله‌ور می‌کند. شاعر به تلاش خود برای رقص و شادی در جمع اشاره می‌کند، اما می‌داند که عشقش او را از حال طبیعی خارج کرده و دلش به تپش افتاده است. او در مورد ناخوشی و نارضایتی از سرنوشتش نیز صحبت می‌کند و به غم و اندوه خود از اشک و گریه اشاره می‌کند. در پایان، او در پی درمانی برای دردهایش از عشق به معشوق خود است.