نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

خفتن نتوان درین گلستان

از ناله شب نخفته مرغان

ای شب نه غم منی خدا را

تا چند نمی‌رسی به پایان

من مانده و همرهان روانه

من خفته و کاروان شتابان

هستم ز تو من به جان خریدار

دردی که نمی‌رسد به درمان

جویند و چه سود چون نیابند

روزی که شوم ز دیده پنهان

من گریه‌کنان نشسته غمگین

تو خنده‌زنان گذشته شادان

دردی دارم طبیب کآن را

نتْوان گفت و نهفت نتوان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود پرداخته و از غم و اندوهی که در دل دارد سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که در طول شب، صدای ناله مرغان بر خواب او تأثیر می‌گذارد و از شب می‌خواهد که غم او را درک کند و زودتر به پایان برسد. شاعر خود را در حالی توصیف می‌کند که در کنار دوستانش در انتظار سفر است، اما در درون دچار درد و رنجی است که نمی‌تواند آن را بیان کند. او به تنهایی و گریه کردن در کنار خاطرات شاد دیگران اشاره می‌کند و در نهایت از وجود دردی می‌نالد که هیچ درمانی ندارد و نمی‌توان درباره‌اش صحبت کرد.