شمارهٔ ۱۳۶ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا در انتظار تو شد روزگار من
و آن انتظار هیچ نیاید بکار من
بهر تسلیم بود این بس که آورد
گاهی مرا به یاد، فراموشکار من
شاید مرا بیاد تو آرد درین چمن
مشت پری که مانده بجا یادگار من
فرخنده طایری ز ریاض محبتم
بر خویشتن ببال که کردی شکار من
از ساغر نشاط مده باده ام که نیست
جز خون دل طبیب می خوشگوار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به احساس عمیق انتظار و longing اشاره دارد. در آن، شاعر از روزگار خود میگوید که تنها در انتظار معشوق سپری میشود، ولی این انتظار به حال او فایدهای ندارد. او همچنین به یادآوری محبت و خاطرات خوش گذشته پرداخته و از زیباییهای عشق سخن میگوید. در نهایت، شاعر با اشاره به زخمهای دل و تلخیهایی که تجربه کرده، خواستار فراموشی این دردهاست. در کل، شعر بیانی از عشق، انتظار و تلخیهای عاطفی است.