نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از بَرَت کی من به این الفت جدا خواهم شدن

من تن و تو جان جدا از جان کجا خواهم شدن

گر تو بوی پیرهن داری ز مشتاقان دریغ

از پی دریوزه در پیش صبا خواهم شدن

وقت آن آمد که گیرم گوشه‌ای از همدمان

بس که دیدم بی‌وفایی بی‌وفا خواهم شدن

هر بری کآورد نخلم هستیم بر خاک ریخت

من چه دانستم که بی‌برگ و نوا خواهم شدن

می‌تپد مرغ دلم در سینه چون بسمل طبیب

غالبا در دام عشقی مبتلا خواهم شدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از جدایی و بی‌وفایی سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که عشق به او آسیب می‌زند و دیگر نمی‌تواند تحمل کند. شاعر از بی‌برگی و سکوت زندگی‌اش ابراز نارضایتی می‌کند و می‌خواهد بخشی از زندگی‌اش را با دوستانش بگذراند. در نهایت، او رازی در دل دارد که به عشقش مبتلا شده و به همین دلیل در درونش دچار تپش و اضطراب است.