شمارهٔ ۱۳۹ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
بر من نیندازد نظر، بی اعتباری را ببین
باشم براهش خوارتر از خار، خواری را ببین
آسوده در خلوت شهم، کی می دهد دربان رهم
من همچنان بر درگهم، امیدواری را ببین
دردا که آن بیدادگر شد دوست با دشمن دگر
رسم وفاداری نگر آئین یاری را ببین
هر نخلی از تو بارور من خالی از پا تا بسر
چون نخل خشگ از برگ و بر بی برگ و باری را ببین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر از احساس ناامیدی و تنهایی خود سخن میگوید. او اشاره میکند که دیگران به او بیاعتنایی میکنند و او را خوار میشمارند. در خلوت خود، حس میکند که هیچکس به او راه نمیدهد و همچنان امیدوار است که روزی به او احترام گذاشته شود. همچنین، او درباره خیانت و بیوفایی دوستان صحبت میکند و میگوید که درختی که بارور است، او در مقابل خالی و بدون بهره است. در نهایت، شاعر احساس کمبود و تنهایی عمیق خود را بیان میکند.