شمارهٔ ۱۴۰ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
شب چو بمیرم بسر کوی تو
زنده شوم صبحدم از بوی تو
می گذری خنده زنان از برم
می نگرم گریه کنان سوی تو
تانگری جان و دل سوخته
بر سر هم ریخته در کوی تو
آمده ام اشگ فشان از دو چشم
آب زنم خاک سر کوی تو
فاخته دیگر نکند یاد سرو
ساخته با قامت دلجوی تو
سوخته از خوی تو جان طبیب
کآتش جانسوز بود خوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر بیان میکند که حتی در زمان مرگش، در خیابان معشوق زنده خواهد شد. او عشق و اشتیاق خود را به تصویر میکشد و احساساتی چون شادی و غم را به هم پیوند میزند. شاعر از تحمل درد سوزان ناشی از عشق میگوید و با گریه و اشک به نزدیکی معشوق خود میرود. در نهایت، او به زیبایی معشوق و تأثیر عمیق او بر احساساتش اشاره میکند.