شمارهٔ ۱۴۶ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که بر خاک شهیدان گذر انداختهای
قتل ما را چه به وقت دگر انداختهای
کشته ناز تواند این همه خونینکفنان
که درین بادیه بر یکدگر انداختهای
بلعجب این که به غیری که هواخواه تو نیست
نگرانی و مرا از نظر انداختهای
صید بی بال و پری را ز چمن دور مدار
تا به کی دورم ازین خاک درانداختهای
در ره عشق از آن یار خبر نیست طبیب
که درین مرحله از پای درانداختهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی درد و رنج فراق و ناامیدی شاعر از محبوب میپردازد. شاعر به معشوقش میگوید که او چگونه بر خاک شهیدان که نماد عشق و فداکاری است، میگذرد و بیتوجهی او را نسبت به خود ابراز میکند. او به این واقعیت اشاره میکند که حتی کسانی که او را دوست ندارند، برایش اهمیت و توجهی دارند، اما محبوبش او را فراموش کرده است. همچنین، شاعر از احساس تنهایی و دوری خود از محبوبش گلایه میکند و در نهایت به بیتوجهی و عدم خبری از یار در این مسیر عاطفی اشاره میکند.