نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۷ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حیف از تو که ارباب سخن را نشناسی

از مرغ چمن زاغ و زغن را نشناسی

عمریست نفس سوخته ام حیف بسی هست

کز مرغ قفس مرغ چمن را نشناسی

این با که توان گفت که با دعوی فطرت

معنی نو و لفظ کهن را نشناسی

نشناسی اگر خار ز گل زاغ ز بلبل

سهلست دریغا که سخن را نشناسی

خوشباش طبیب ارشنوی طعنه ز راهب

افسوس که آن عهد شکن را نشناسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حالتی از ناامیدی و افسوس می‌پردازد که شخص گوینده به کسی که به معرفت و شناخت عمیق از هنر و ادبیات نرسیده است، می‌نگرد. او بر این باور است که فرد، ظرفیت درک زیبایی‌ها و معانی عمیق زندگی را ندارد و از این جهت متاسف است. در این متن، گوینده از هویت‌ها و نمادهای مختلفی چون مرغ چمن، بلبل و خار و گل استفاده می‌کند تا نشان دهد که نشناختن این معانی و جزئیات، نقص بزرگی است. او همچنین به مقایسه میان طبیب و راهب می‌پردازد و می‌گوید که افسوس بر کسی که نمی‌تواند ارزش واقعی و باطن اشیاء و روابط انسانی را درک کند.