شمارهٔ ۱۴۹ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از باده عشرت تو و رخسار چو ماهی
وز شرم محبت من و دزدیده نگاهی
عادت بستم کردی و ترسم که مبادا
وقتی ز دل سوخته ای سرزند آهی
گر عشق تو بگداخت تنم را عجبی نیست
با شعله آتش چکند مشت گیاهی
آن بلبل خونین جگرم من که درین باغ
جز بال و پر سوخته ام نیست پناهی
در بادیه عشق بجائی نبری راه
تا در گرو دوری ونزدیکی راهی
دیگر دل پر داغ طبیب از که غمین است؟
کز جوش سرشگم نبود فرصت آهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلشکستگی است. شاعر از تاثیرات عمیق عشق و زیبایی معشوقه میگوید و احساساتش را به تصویر میکشد. او از عشق و حرارت آن صحبت میکند و از درد و غم دلش، ناشی از دوری و فراق، یاد میکند. همچنین، به وضعیت طبیعی و پیچیدگیهای عشق اشاره دارد و میگوید که در این راه چیزی جز درد و آتش نیست. پایان شعر به غمگینی و ناامیدی شاعر اشاره دارد که به دنبال تسلی و درمانی برای دل پرخون خود میگردد.