نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به صید جسته از دامی چه خوش می‌گفت صیّادی

که از دام علایق گر توانی جست، آزادی

تو با بیگانگان بنشین به عشرت کز غم آزادی

که با غم آشنایان را نباشد خاطر شادی

من آن روزی ز شهد عشق شیرین‌کام گردیدم

که در این بیستون نه خسروی بود و نه فرهادی

به حرمان دل حسرت نصیبم گو بهار آمد

به هر گلشن که دیدم قمریی یا سرو آزادی

ز هجر عافیت دشمن، به گردون رفت فریادم

تو بی‌پروا نشد یک شب دهی گوشی به فریادی

ز لعلت خواستم کامی کنم حاصل ندانستم

که دارد در میان چشمت ز مژگان تیغ بیدادی

حیاتی در گذر دارم وداعی در نظر دارم

فغانی با اثر دارم تو هم ای گریه امدادی

چه سود اوراق عمر تو طبیب از خنده غفلت

درین گلشن به رنگ گل که بر باد فنا دادی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به موضوع آزادی و رهایی از بندهای عاطفی و تعلقات اجتماعی می‌پردازد. او با بیان تجاربش از عشق و دلبستگی، توضیح می‌دهد که چگونه می‌توان از غم‌های ناشی از وابستگی به دیگران دوری جست و به شادی و آزادی دست یافت. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که تنها در غیاب دردها و دغدغه‌ها می‌توان طعم واقعی عشق را چشید و از زندگی لذت برد. او همچنین از رنج‌ها و فراق‌هایی که از دیروز به یاد دارد، سخن می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که زندگی مملو از بدبختی‌ها و گذرا است و به همین خاطر باید از لحظات زندگی به خوبی بهره‌برداری کرد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که هیچ فایده‌ای در غفلت از عمر و زندگی نیست و باید به ارزش واقعی زندگی پی برد.