شمارهٔ ۱۵۳ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ببخشا ای که میر کاروانی
به واپس ماندهای بر ره روانی
درین گلشن من آن مرغ غریبم
که بر شاخی ندارم آشیانی
فغان نو به دام افتاده صیدیست
به گوشت گر رسد امشب فغانی
تو و ای فاخته سروت که ما را
بود بس جلوه سر و روانی
جبین طاعتم بنگر که فرسود
ز بس سودم به خاک آستانی
پشیمان گردی از بیداد چون خاست
ز دل آهی، و تیری از کمانی
طبیب خسته وقتش خوش کز او ماند
ز حرف عشق هرسو داستانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و بیپناهی خود در دنیای عشق سخن میگوید. او خود را مانند پرندهای غریب در گلستانی میبیند که هیچ آشیانی ندارد. شاعر به یسار کاروانی پیامی میدهد و از درد و رنجی که در اثر عشق متحمل شده، صحبت میکند. او همچنین از ناامیدی و پشیمانی ذکر میکند و به عشق و درد آن به عنوان موضوعات داستانهای مختلف اشاره میکند. به طور کلی، شعر بیانگر حسرت و اندوه عاشقانه است.