شمارهٔ ۱۵۹ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رفتند همرهان و تو در فکر منزلی
آه این چه غفلتست دریغا که غافلی
از دود آه سوختگان باش برحذر
اندیشه کن مباد نهی داغ بر دلی
مشکل ز کار تا نگشائی تو، خلق را
مشکل ترا ز کار گشایند مشکلی
کشتی فکنده ایم بدریای بی کنار
ما را مگر بگوش رسد نام ساحلی
حسرت مراست روی تو در پرده حجاب
خوش بی حجاب آنکه در آئی بمحفلی
از دشت جای خار ز بس گل دمید طبیب
از دیده خون ببار بدنبال محملی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تفکر درباره منزلت و جایگاه خود و دیگران میپردازد. او به غفلت انسانها اشاره میکند و آنها را از غفلت و بیتوجهی نسبت به رنج دیگران برحذر میدارد. همچنین، به دشواریهایی که در زندگی وجود دارد اشاره میکند و میگوید که مشکلات ممکن است حل نشوند مگر آن که خود فرد، آنها را حل کند. شاعر حسرتخور است و از جدایی و دوری از محبوب خود در پرده حجاب سخن میگوید. در پایان، او به زیبایی و شکوفایی گلها در دشتی که پر از خار است اشاره میکند و از اشکهایش در پی محبوب سخن میگوید.