شمارهٔ ۱۵۵ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو باشد مایل بیداد شاهی
چه خیزد از فغان دادخواهی
ببخشا بر تهیدستان خدا را
بشکر آنکه داری دستگاهی
شبست و وادی و گمکرده راهم
مگر آید زغیبم خضر راهی
زخیل آن سگانم کو ندارد
بغیر از آستان تو پناهی
عجب دارم که چون میرم باین سوز
گلی روید زخاکم یا گیاهی
در آن ملکی که شاهی داورش نیست
مبارک ملکی و فرخنده شاهی!
طبیب خسته را بیجا مرنجان
حذر میکن ز آه بی گناهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره نارضایتی از ظلم و بیعدالتی شاهان است. گوینده به بیپناهی و نیاز تهیدستان اشاره میکند و از خداوند میخواهد که بر آنها ببخشاید. او در جستجوی راهی در شب و سردرگمی خود است و به خضر، نماد هدایت، امید دارد. همچنین، به وضعیت نامناسبی که در آن به سر میبرد و نبود حاکم عادل اشاره میکند و از درد و رنجی که میکشد، مینالد. در نهایت، به حذر از آزار بیگناهان توصیه میکند و بر اهمیت شفقت و عدالت تأکید میورزد.