شمارهٔ ۱۶۱ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
ز نکوئی آنچه باید همه را تمام داری
چه شود اگر بگوئی صنما چه نام داری
نه ز دوستی وفائی نه به دشمنی جفائی
همه حیرتم نگارا که سر کدام داری
منم و دل فگاری به تو دادم اختیارش
ز غمش بسوز و خون کن سر هر کدام داری
نرسی طبیب آسان به حریم کوی جانان
که به راه عشقبازی غم ننگ و نام داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی اشاره میکند که ای محبوب، تو همه چیز خوبی را در اختیار داری. اما چه اهمیتی دارد که نامت را بگویی؟ زیرا نه در دوستی وفا میکنی و نه در دشمنی بدی، و این همه حیرت من را در بر گرفته است. شاعر از دل خود گفته و اختیار آن را به محبوب سپرده است و در غم او میسوزد. همچنین اشاره میکند که دستیابی به محبوب آسان نیست و در مسیر عشق، غم و ننگ وجود دارد.