شمارهٔ ۱۶۲ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کردیم شبی روز غریبانه بدامی
المنته لله که رسیدیم بکامی
شاها نکشم باده که همت نپسندد
من سر خوش و یاران همه حسرتکش جامی
کردی چون شهیدم مکن آغشته بخونم
دامن، که حریفان نشناسد کدامی
بر چهره مکن طره پریشان که بخوبی
چون ماه فروزان همه دانند تمامی
داند اثر ناله ما آنکه شنیدست
نالیدن مرغی که فتادست بدامی
بر خرمن گردون بزدی آتشی از آه
باز ای جگر سوخته پیداست که خامی
ما خود چه شکاریم که در کوی تو باشد
مرغان حرم را هوس گوشه دامی
از آمدنت میروم از خود، مگر از دوست
ای مرغ همایون بمنت هست پیامی
نشناختی ای خواجه مرا قدر درین شهر
شایسته تر از من نتوان یافت غلامی
جان بر کف دست است طبیب از پی مژده
آن کیست که آرد سویش از دوست پیامی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از تنهایی و آرزوی وصال محبوب سخن میگوید. او از لحظههای غریبانهای یاد میکند که به سر میبرد و امیدش به رسیدن به کامیابی را ابراز میکند. با اشاره به دلخوشی و یارانش، حسرت بر جامی که نیاوردهاند را مطرح میکند. شاعر تلاش میکند تا از غم و خونریزی بر حذر باشد و با زیباییهای محبوبش، مانند روشنایی ماه، مقایسه میکند. او نالهای از دل میکشد و حسرت عشق را به تصویر میکشد و بر آتش دل سوختهاش اشاره میکند. در پایان، شاعر با امید به دریافت پیام از دوست و بیان ناتوانی دیگران در شناخت او، از عشق و انتظار سخن میگوید.