شمارهٔ ۱۷ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از غم لیلی به وادی گرچه مجنون میگریست
گر رموز عشق دانی لیلی افزون میگریست
رفته در محفل سخن از آتشینرویی که دوش
شمع را دیدم که از اندازه بیرون میگریست
خون ز چشم آشنا میریخت در بزم وصال
وای بر بیگانه کآنجا آشنا خون میگریست
آه دردآلود را در دل نهفتم شام هجر
آسمان از بس که از بیم شبیخون میگریست
دیده خونبار ما بود آنکه در محفل طبیب
هر زمان در حسرت آن لعل میگون میگریست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و اندوه عشق سخن میگوید. شاعر به عشق مجنون و لیلی اشاره میکند و بیان میکند که حتی اگر مجنون برای لیلی میگرید، خود لیلی نیز باید به خاطر عشقش بگرید. او به محفل عشق اشاره میکند و میگوید که چه اندازه از درد و حسرت در آن فضا جاری است. همچنین، شاعر احساسات عمیق خود را در مورد عشق و درد دلش در دل محبوبش و در مواجهه با ناامیدیها و جداییها بیان میکند. سخن از اشک و گریه به خاطر عشق و تحمل درد در دل، تصاویر عاطفی عمیقی را به تصویر میکشد.