نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیگر، دلم، خدنگِ جفا را نشان شده‌ست

جُرمی ز من، مگر به تو خاطِرنشان شده‌ست؟

بی‌وعده آمدی که ز شادی شَوَم هَلاک

دل در گمان که یار به من، مهربان شده‌ست

پاک است دامنش ولی از اختلاطِ غیر

حقّ، با دل من است؛ اگر بدگمان شده‌ست

تا بسته، باز، رَخْتِ سَفَر در قفایِ یار

صد کاروانِ اشک ز چشمم، روان شده‌ست

بی‌مهرِ دیگران و نکویان، طبیب را

تَرْسَم گمان کنند که چون دیگران شده‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج عاطفی خود می‌گوید. او احساس می‌کند که دلش پر از ناامیدی و بی‌وفایی شده و به شخصی مورد علاقه‌اش اعتماد ندارد. شاعر از آمدن یار بدون وعده و تأثیر آن بر شادی‌اش سخن می‌گوید و به پاکی دامان یار اشاره می‌کند، اما دلش هنوز دچار بدگمانی است. همچنین، او از اشک‌هایی که به خاطر فراق یار ریخته می‌شود، صحبت می‌کند و نگران است که دیگران او را به خاطر این وضع شبیه به دیگران بدانند. در مجموع، شعر به مضامین عشق، درد و بدگمانی پرداخته است.