نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بَرگیر مِهْر از آن‌که به کامِ دلِ تو نیست

بَرکَن دل از کسی که دلش، مایلِ تو نیست

تا چند گویی‌ام که به خوبان مَبَنْد دل؟

ناصح، تو را چه کار؟ دلِ من، دلِ تو نیست!

دادی نویدِ وصلم و خرسند نیستم

با یکدگر یکی چو زبان و دلِ تو نیست

ره در دلش که سخت‌تر از سنگِ خاره است

ای دیده، غیر گریه‌ی بی‌حاصلِ تو نیست

گفتی که نیست جای، کسی را به محفلم

غیر از «طبیب»، جایِ که در محفلِ تو نیست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مخاطب خود می‌گوید که رابطه‌ای که برایش ارزش قائل نیست را رها کند. او تأکید می‌کند که اگر کسی دلش با تو هم‌راستا نیست، نباید به او دل ببندی. همچنین، شاعر براین باور است که وعده‌های وصال (دوشیدن عشق) او را خوشحال نکرده و مسیر دل او پر از درد و رنج است. در نهایت، اشاره می‌کند که تنها کسی که می‌تواند در محفلش جایی داشته باشد، طبیب است و دیگران برای او اهمیتی ندارند. این شعر حاکی از ناامیدی و دلسردی در روابط عاطفی است.