شمارهٔ ۲ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
درماندگی خود به که گوییم خدا را
سلطان ندهد گوش به فریاد گدا را
گویند که هر تیرهشبی را سحری هست
گویا سحری نیست شب تیرهی ما را
گل در قدمت باد صبا ریزد و ترسم
کز برگ گل آسیب رسد آن کف پا را
از شرط وفا نیست چو آزردن عاشق
زین بیش مکن خون به دلم شرط وفا را
با حُسن تو حسن دگران را چه نمایش؟
کی در بر خورشید بود جلوه سُها را؟
گفتی که چه شد حال طبیب از ستم ما
عمریست که در هجر تو جان داد، نگارا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به بررسی حالات عشق و درد دل عاشق میپردازد. شاعر از درماندگی خود و عدم توجه سطان به فریاد گدا میگوید. او به شبهای تیره و امیدی که به صبح دارد میپردازد، اما میگوید که در شب سخت او سحری وجود ندارد. شاعر از زیبایی معشوق صحبت میکند و نگران این است که زیباییهای گل آسیب ببیند. او همچنین به وفا و عشق اشاره میکند و بیان میکند که آزردن عاشق نشان وفا نیست. در آخر، به حال طبیب اشاره میکند که از دلتنگیهای ناشی از دوری معشوق در عذاب است. این شعر در کل به عمق احساسات عاشق و مشکلات ناشی از عشق میپردازد.