نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

از هجر بت یگانه ما

خون می چکد از ترانه ما

بر خاست ز آسیای افلاک

افغان زشکست دانه ما

افتاده زمین خراب و بیخود

از ناله عاشقانه ما

در بحر وجود همچو گوهر

با خود بود آب و دانه ما

وارسته ز خود شدیم و گردید

اوج فلک آشیانه ما

صد طعنه زند به لاله و گل

خار و خس آشیانه ما

از دولت عشق پادشاهیم

غم لشکر و دل خزانه ما

خارای غم و حریر محنت

فرشست در آستانه ما

بر خویش طبیب پیچد افلاک

از خنده بی‌خودانه ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از دلتنگی و درد جدایی می‌گوید. شاعر از عشق و شور عاشقانه‌اش می‌نالد و نشان می‌دهد که جدایی از معشوق چگونه بر دل او تأثیر گذاشته است. او به تصویر کشیدن زخم‌ها و سختی‌های عشق می‌پردازد و از غم و محنتی که بر جانش نشسته، سخن می‌گوید. با این حال، در نهایت، عشق را به عنوان پادشاهی تایید می‌کند و با وجود تمام دردها، به زیبایی‌های عشق و وجود خود پی می‌برد. شاعر به نوعی از خود رهایی می‌یابد و در اوج آسمان به آرامش می‌رسد، در حالی که همچنان غم‌های عاشقانه در وجودش موج می‌زند.