نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

از حال ما چه پرسی ای بی‌وفا که چون است؟

دارم دلِ خرابی، از غُصِّهٔ تو، خون است

از شُغْلِ می‌پرستی بازَم مَدار ناصح!

چون عشق، کامل افتاد همسایهٔ جنون است

هرگز به دل ندارم کین از جفایِ دشمن

در وی درو نماند این کاسه سرنگون است

دارد «طبیب»، عشقی، پیداست از سرشگش

از پردهٔ دل آید اشگی که لاله‌گون است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از غم و حسرت خود به خاطر عشق ناکامش صحبت می‌کند. او می‌گوید که از غصه معشوقش دلش خراب است و نمی‌خواهد به نصیحت‌ها درباره پرستیدن می‌پردازد، زیرا عشق کامل او را به جنون کشانده است. شاعر همچنین تأکید می‌کند که هرگز از جفای دشمن کینه‌ای در دل ندارد و نشان می‌دهد که عشق او عمیق و دردناک است. در نهایت، اشک‌های او نشان‌دهنده عمق احساساتش هستند، زیرا آن‌ها شبیه گل لاله‌اند.