شمارهٔ ۲۶ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر کسی را که چو من دیده خونباری هست
می توان یافت که در پای دلش خاری هست
دلخراش است دگر ناله مرغان چمن
در خم دام مگر تازه گرفتاری هست
قفس ای کاش که بر شاخ گلی آویزند
بلبلی را که بدان حسرت گلزاری هست
مایه ریزش او می رسد از عالم غیب
هر کرا همچو صدف دست گهرباری هست
نیست از ضعف مرا قوت گفتار طبیب
من گرفتم که برش قوت گفتاری هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان حالتی از درد و رنج میپردازد که به خاطر وجود دلتنگی و حسرت در دل انسانها وجود دارد. او میگوید که هر کسی مانند او دلی خونی و پر از خار دارد. نالههای پرندگان در طبیعت، نمایانگر غم و درد دیگری است. شاعر آرزو میکند که قفس پرندهای بر شاخ گل آویزان شود، زیرا آن پرنده نیز حسرت گلزار را میکشد. او اشاره میکند که رنجش از دنیای غیبی میآید و این درد قابل درمان نیست، چرا که از ضعف او ناشی نمیشود، بلکه حقیقتی عمیقتر است.