شمارهٔ ۳۴ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
چون رحمتت فزاید بر عذرخواهی ای دوست
عذر گناه خواهم با بیگناهی ای دوست
خواندی در آستانت روزی گدای خویشم
زان روز ننگم آید از پادشاهی ای دوست
دریا همه گرفتم ساحل شودچه حاصل
اکنون که گشت ما را کشتی تباهی ای دوست
تابنده اختری کو، کز پرتوی درآرد
تاریک شام ما را از این سیاهی ای دوست
وقتست کز تو خواهم داد غرور حسنت
ترسم که مانع آید از دادخواهی ای دوست
بیتو طبیب خسته از بس فغان و زاری
آهش به مه رسیده اشکش به ماهی ای دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دوستی و رحمت دوستش سخن میگوید و اشاره به عذرخواهیاش دارد. او از خدای خود میخواهد که او را ببخشد و از ننگ و عذاب پادشاهی رهایی یابد. شاعر احساس میکند که به عمق دریا غرق شده و امید کمتری به نجات دارد. او در جستجوی نوری است که از تیرگیهای زندگیاش بکاهد و نگران است که زیبایی و محبت دوستش مانع برآورده شدن خواستههایش شود. او همچنین به درد و رنج خود و نیازش به دوستی اشاره دارد.