نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

کسی راه غمش را سر نبردست

ازین خونخواره ره جان درنبردست

چه دامست این که یک فرخنده طایر

برون زین دام بال و پر نبردست

بجز من کاورم دین و دلت پیش

کسی کالا بغارتگر نبردست

هلاک همت آن تشنه کامم

که نام چشمه کوثر نبردست

چگویم از گرفتاری به مرغی

که هرگز سر بزیر پر نبردست

کسی از روز ما آگاهیش نیست

که در هجران شبی را سر نبردست

طبیب از عشق با آنکس چگویم

کزین می بهره یک ساغر نبردست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به توصیف درد و غم شاعر می‌پردازد. شاعر می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند راه غمش را بفهمد و در درگیری‌های روحی او شرکت کند. او از دامی به نام عشق سخن می‌گوید که مانند پرنده‌ای در آن گرفتار است و نمی‌تواند پرواز کند. شاعر فقط خودش را در این درد و رنج می‌بیند و احساس می‌کند که هیچ‌کس دیگری هم‌چنین احساسی ندارد. او از ناکامی و هجران سخن می‌گوید و به عشق و حسرتی اشاره می‌کند که در دلش است، و این که حتی طبیب هم نمی‌تواند به او کمکی کند.