شمارهٔ ۴۰ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما وشکن دامی و فریاد و دگر هیچ
فریاد زبی رحمی صیاد و دگر هیچ
صیاد جفا پیشه اسیران قفس را
ایکاش دهد رخصت فریاد و دگر هیچ
در خلوت دل پرده نشین نیست بجز تو
آسوده در ین پرده پریزاد و دگر هیچ
از خاطر مجنون مطلب جز غم لیلی
شیرین بود اندیشه فرهاد و دگر هیچ
غم ماند و دل از جلوه حسن تو ز جا رفت
این سیل برد خانه ز بنیاد و دگر هیچ
ای آنکه ز خونین جگرانت خبری نیست
تا کی کنی از بلهوسان یاد و دگر هیچ
زان گه که طبیب انجمن افروز نشاطست
مائیم و همین خاطر ناشاد و دگر هیچ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شدید و عواطف انسانی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری چون دامی برای شکار و فریادهایی از ناامیدی، به جفا و بیرحمی صیادان (نماد درد و رنج) اشاره میکند. او آرزو میکند که به اسیران اجازهی فریاد زدن داده شود. در ابیات دیگر، عاشقانهترین اندیشهها و دلتنگیها را اظهار میکند، از جمله غم و اندوهی که از جدایی محبوب به وجود آمده است. در نهایت، شاعر به فقدان شادی و خوشحالی در زندگی خود میپردازد و تاکید میکند که تنها غم و دلتنگی باقی مانده است.