نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

از کین گر آن بیدادگر بر سینه‌ام خنجر زند

باد ابحل خون منش گر خنجر دیگر زند

شکرانه خواب خوشت مپسند در بیرون در

ناکرده خواب صبحدم گر حلقه‌ای بر در زند

ساقی ندانم باده‌ام داد از کدامین میکده

کامشب سفالین ساغرم صد طعنه بر کوثر زند

دل در بر مرغ حرم از رشک خون گردد اگر

بر گرد کویت طایری چون مرغ روحم پر زند

از خاک ما خونین دلان گر برزند سر لاله‌ای

چیند چو او را بیدلی گو بوسد و بر سر زند

از شوقت ای پیمان‌گسل شاید طبیب خسته‌دل

گر خیمه جان بر کند بیرون ازین کشور زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری عاشقانه و عمیق است که در آن شاعر از درد و رنج ناشی از عشق و جدایی می‌نالد. او به احساسات خود اشاره می‌کند که چگونه درد عشق مانند خنجری بر سینه‌اش فرود می‌آید و این درد به حدی است که حتی باده‌اش نیز از شعف کم می‌شود. شاعر به خواب خوشی که ممکن است از آن نگذرد، تفکر می‌کند و دربارهٔ بورس و زیبایی‌هایی که در دنیای عشق وجود دارد، می‌نگرد. او از عشق خود به معشوق می‌گوید و بیان می‌کند که حتی در تنهایی و غم، روحش پرواز می‌کند و به یاد او می‌افتد. در نهایت، اشاره‌ای به امید و آرزوی دیدار دوباره و التیام دردها می‌کند.