نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

برکی نگرم؟ چون بتو دیدن نگذارند

وزکی شنوم، کز تو شنیدن نگذارند

ای وای بر آن مرغ گرفتار که در دام

پایش بگشایند و پریدن نگذارند

افسوس که از شربت وصل تو رقیبان

نوشند و باین خسته چشیدن نگذارند

آن لاله که بوی جگر سوخته اش نیست

از تربت ما کاش دمیدن نگذارند

تا کی بره وصل تو بی فایده کوشم

ما را چو باین کام رسیدن نگذارند

این با که توان گفت که ما را دل غمگین

خون گشته و از دیده چکیدن نگذارند

چون خاک شوم از ستم هجر تو ترسم

پای تو باین خاک رسیدن نگذارند

آنان که مرا عاشق روی تو نخوانند

آن به که مرا روی تو دیدن نگذارند

این رسم قدیمست که در صیدگه عشق

بر خاک فتد صید و تپیدن نگذارند

کافیست مرا بوئی از آن سنبل مشکین

گیرم گلی از باغ تو چیدن نگذارند

جوئی چه طبیب از خم آن زلف رهائی؟

خوش باش کزین دام رهیدن نگذارند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شور و شوق عشق می‌گوید و به محدودیت‌هایی که در راه رسیدن به معشوقش وجود دارد، ابراز نارضایتی می‌کند. او احساس می‌کند که نمی‌تواند به راحتی معشوقش را ببیند یا از عشقش لذت ببرد، به‌ویژه با وجود رقیبان و موانعی که در این مسیر وجود دارند. شاعر به تمثیل‌هایی چون مرغ گرفتار در دام و لاله‌ای بی‌بو اشاره می‌کند تا حس ناامیدی و حسرتش را بیان کند. او آرزو دارد که بتواند از عشقش بهره‌مند شود، ولی به نظر می‌رسد که این آرزو در شرایط فعلی به حقیقت نمی‌پیوندد. پیام کلی شعر حس عمیق ناکامی و عشق نامتوازن است.