شمارهٔ ۴۴ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صیاد را نگر که چه بیداد میکند
نه میکشد مرا ونه آزاد میکند
بنگر که یار خاطر ما شاد میکند
با غیر همنشین و مرا یاد میکند
مرغ دلم که این همه فریاد میکند
فریاد از تغافل صیاد میکند
خوش نغمه بلبلان چمن را چه شد که زاغ
بر شاخ گل نشسته و فریاد میکند
بر ما روا مدار ستم بیش از این که دل
تا کی مگر تحمل بیداد میکند؟
من سادهلوح و دلبر عاشقفریبِ من
هردم به وعدهای دل من شاد میکند
آن بیوفا طبیب که ذکرش به خیر باد
دانستهای که هیچ ترا یاد میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و شرایط صیاد (شکارچی) و شکار (پرنده) میپردازد. شاعر از رفتار صیاد گلهمند است که نه تنها او را میکشد، بلکه آزادیاش را هم سلب کرده است. با وجود اینکه یار احساسات شاعر را شاد میکند، ولی در عین حال با کسی دیگر همنشینی دارد و او را فراموش کرده است. شاعر دلسوخته از بیتوجهی و بیوفایی یار شکایت میکند و میگوید که دلش به وعدههای پوچ او خوش میشود. در نهایت، شاعر نسبت به ستمی که از طرف صیاد و بیوفایی یارش میبیند، ابراز نارضایتی میکند و به حال خود می نالاند.