نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گله‌ام از تو مپندار که از دل برود

بر دلم از تو غباریست که مشکل برود

چند دل از پی اندیشه باطل برود

جای رحمست بر آنکس که پی دل برود

خلق را بیم هلاکست ومرا غم که مباد

نشود کشتی من غرق و بساحل برود

چشم مجنون بره لیلی و ترسم نکند

ساربان ره غلط و ناقه بمنزل برود

از سر لطف بدلجوئی ما آئی باز

گر بدانی ز عتاب تو چه بر دل برود

بیگنه یار مرا کشت وندانست دریغ

که مکافات چها بر سر قاتل برود

هر زمان باده از آن میدهدم باز طبیب

که شوم بی‌خبر از خویش و ز محفل برود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و اندوه خود سخن می‌گوید. او از نگرانی‌ها و غم‌هایی که رابطۀ او با معشوقش به وجود آورده، صحبت می‌کند. او به نوعی درگیری درونی را بیان می‌کند؛ دلش به خاطر عشق و جدایی، در رنج است و احساس می‌کند که اگر معشوقش باز نگردد، دردهایش بیشتر خواهد شد. او به خطرات و آسیب‌هایی که از این جدایی برای خود و دیگران ممکن است به وجود آید، اشاره می‌کند و به نوعی به تقدیر و عواقب اعمال اشاره دارد. در نهایت، او از باده‌نوشی به عنوان راهی برای فراموشی دردهایش یاد می‌کند. این شعر بیانگر عواطفی متضاد و عمیق است که در دل شاعر جاری است.