شمارهٔ ۴۹ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی که دور از برم آن خوشخرام شد
من بودم و تحملی اما تمام شد
اینست اگر فراغت آزادگان باغ
آسوده طایری که گرفتار دام شد
زین باده ای که گشته ازو خون غم حلال
خوش نوش ای حریف که بر ما حرام شد
آگاه ازین نگشت که در بندگی فتاد
محمود و درگمان که ایازش غلام شد
سود وفا، زیان جفا، گفتمش طبیب
آگه نیم ازین دو پسندش کدام شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربههای تلخ و دردناک خود صحبت میکند. او به یاد روزی میافتد که با جدایی از عشقش، زندگیاش تغییر کرد و تحملش به پایان رسید. شاعر به آزادی و خوشحالی آزادگان اشاره میکند و به طعنه از حال خود میگوید که به دامهای عشق گرفتار شده است. او از شراب غمانگیزی سخن میگوید که سرشار از درد است و به دوستانش که در حال خوشیاند، حسرت میزند. در ادامه، اشارهای به رابطهی عشق و وفا دارد و متوجه میشود که در بندگی است و خیالش از غلامی ایاز دروغین بوده و نمیداند که کدام یک از وفا و وفاداری، بیشتر به او آسیب زده است.