شمارهٔ ۵۲ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دو هفته شد که زمن یار سرگران دارد
بطاقتی که ندارم مگر گمان دارد
نگاه گرم برویت که می تواند کرد
چنین که روی ترا شرم در میان دارد
گر از بهشت برین دور داردم غم نیست
مباد دورم از آن خاک آستان دارد
بیا بشکور ما ای که عافیت خواهی
دیار ما نه زمین و نه آسمان دارد
بحیرتم که ز وادی گذشت یار و طبیب
هنوز چشم بدنبال کاروان دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی دلتنگی و longing شاعر برای یار خود است. شاعر در دو هفتهای که از غیبت یار میگذرد، احساس تنهایی و بیحالی میکند. او با حسرت به نگاه گرم یار اشاره میکند و میگوید که حتی اگر از بهشت دور باشد، از آن غمگین نیست چون تنها دوری از خاک پای یار برایش دردآور است. در نهایت، شاعر از یار دعوت میکند که بیاید، چون دیار آنها نه زمین است و نه آسمان، و همچنان به انتظار یار و طبیب خود نشسته است.