شمارهٔ ۵۱ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنان که برخسار تو چون من نگرانند
دانند که زیبائی و ای کاش ندانند
ما کام دل خود زاسیری بستانیم
از ما اگر این کنج قفس را نستانند
برخیز که خود را برسانیم بمنزل
تا مردم این قافله در خواب گرانند
ساقی قدحی قسمت ما تشنه لبان کن
زان می که حریفان همه بر خاک فشانند
غیرت جگرم سوخت شنیدم چو ز اغیار
این راز، که نامحرم آن پردگیانند
زنهار طبیب از سفر عشق میاسا
کاواره درین مرحله بس راهروانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس نگرانی و حسرت خود میپردازد. او اشاره میکند که زیباییها را دیگران نیز میدانند و آرزو میکند ای کاش این را نمیدانستند. شاعر میخواهد از قید و بندهای زندگی (کنج قفس) رهایی یابد و به مقصد اصلی خود برسد، زیرا مردم در خواب غفلت اند. او از ساقی میخواهد که برای دوستان تشنهلبش جامی بیاورد. همچنین، از حس غیرتی که از شنیدن رازهایی درباره پردگان دارد، میگوید و در انتها، به طبیب هشدار میدهد که سفر عشق را ترک کند، زیرا در این مسیر خیلیها در حال گمراهی هستند.