شمارهٔ ۵۵ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خط بر رخ یار خوش نباشد
در گلشن و خار، خوش نباشد
رعناست اگر چه سرو آزاد
پیش قد یار خوش نباشد
تو با دل شاد زی که ما را
جز جان فگار خوش نباشد
هر چند خوشست باده اما
با رنج خمار خوش نباشد
تو با دل خوش نشین که ما را
جز ترک دیار خوش نباشد
زین بیش که میکنی تغافل
از یار به یار خوش نباشد
برغرقه، کران خوشست و مارا
زین بحر کنار خوش نباشد
بی عشق صنم بفتوی ما
از دیر گذار خوش نباشد
سرگشته او کجا و آرام
در چرخ قرار خوش نباشد
آن را که طبیب روز خوش نیست
غیر از شب تار خوش نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و خاص بودن معشوق اشاره میکند و بیان میدارد که هیچ چیز نمیتواند جایگزین حضور و عشق او شود. حتی اگر زیباییها و لذتها وجود داشته باشند، بدون عشق به یار، همه چیز بیمعناست. شاعر به افسوس و غم تنهایی میپردازد و میگوید که زندگی بدون عشق معشوق خوشایند نیست و حالت شادابی واقعی تنها در کنار اوست. در نهایت، او نشان میدهد که حتی خوشیها و زیباییهای دنیا فاقد ارزشند، اگر پیامد عشق نباشند.