شمارهٔ ۵۳ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از خشم و کین نگاه تو کارم بجان رسد
گرنه تلافیی زنگاه نهان رسد
کم کن جفا که پیش تو حرف شکایتم
ترسم که رفته رفته زدل بر زبان رسد
در قتل ما که حسریتان شهادتیم
تأخیری می کنید مبادا امان رسد
کامی ندیده ایم از آن کو، روامباد
با دامن تهی کسی از گلستان رسد
لطفی، که هیچ کم ز تو ای چشمه حیات
ناید ز قطره ای که بلب تشنگان رسد
منشین زره طبیب که باید بکوی عشق
ما را سر نیاز بر آن آستان رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از شدت خشم و کینهای که در نگاه معشوقش احساس میکند، ابراز نگرانی میکند و از او میخواهد که از جفای خود بکاهد. او میترسد که شکایتهایش روزی به زبانش بیاید و دلش را بشکند. شاعر به احساسات خود در مورد عشق و کمبودهایش اشاره میکند و میگوید که هیچ کامی از عشق نمیبرد. همچنین از معشوق میخواهد که همچنان به او لطف کند و او را بخواند، زیرا به دستان معشوق نیاز دارد. در نهایت، او خواهان حضور در کوی عشق است و از معشوق میخواهد که او را بپذیرد.