نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا بتیست که دلها ازین ستم شکند

که عهد بندد و بی موجبی بهم شکند

براه عشق توام کاش هر کجا خاری است

گهی بدیده خلد گاه بر قدم شکند

فتاده ام چو بدامت خدای را صیاد

روامدار که بال و پرم بهم شکند

بساغر دل پرخون ما چه خواهد کرد

کسی که جام جمش گردهی بهم شکند

ببزم خاص مخوان غیر را که می ترسم

از آن ستم دل خاصان محترم شکند

چمن نگر که زمانش نمیکشد تا شام

گلی که طرف کله را به صبحدم شکند

وصال گاه بگاهم بدل چه خواهد کرد

چنین که از ستم هجر دمبدم شکند

طبیب جز دل افسرده ات که پرخون است

کسی ندیده سفالی که جام جم شکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و رنجی که از عشق و جدایی می‌کشد اشاره می‌کند. او از بی‌وفایی و ستمی که در روابط عاشقانه وجود دارد، می‌نالد و می‌گوید دلها به این ستم دچار شکستن و آسیب می‌شوند. شاعر آرزو می‌کند که در عشق خود، حتی اگر در جایی با خاری مواجه شود، به آن عشق ادامه دهد. او احساس می‌کند که گرفتار عشق شده و هیچ دارویی به جز دل شکسته‌اش نمی‌تواند او را درمان کند. در نهایت، شاعر از زوال شادی و زیبایی در زندگی‌اش سخن می‌گوید و می‌گوید چمن و گل‌ها نیز تحت تأثیر حوادث زمان، زود می‌شکنند.