شمارهٔ ۶۶ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ترسم که چو جانم زتن زار برآید
از خلوت اندیشه من یار برآید
از سینه پاکان مطلب جز سخن عشق
از جیب صدف گوهر شهوار برآید
از باغ بهشتی دل غمگین نگشاید
آن مرغ که از بیضه گرفتار برآید
مشاطه رخسار گهر گرد یتیمی است
حیفست که دل از غم دلدار برآید
با سینه عاشق چکند جوش خلایق
با دامن این دشت چه از خار برآید
تا خضر رهش جذبه خورشید نگردد
شبنم چه خیالست ز گلزار برآید
از اشگ نرفت از دل ما گرد کدورت
پیداست ز طفلی چقدر کار برآید
دلتنگ شدم بسکه طبیب از غم ایام
از سینه من آه بزنهار برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر نگرانی و اندوه عمیق شاعر است. او از احتمال ترک جان و جدایی از دنیای مادی میترسد و بر این باور است که حتی در خلوت اندیشهاش نیز عشق و غم حاکم است. شاعر به پاکی دل عاشقان اشاره میکند و بیان میکند که در دل غمگینش، هیچ چیز جز عشق نمیتواند جوش بیارد. او همچنین به وضوح میگوید که دلش از غم معشوق آکنده است و نمیتواند رنجی که در دل دارد را پنهان کند. طبیعت و زیباییها نیز نتوانستهاند آرامش را به دل او بازگردانند و او دلتنگی و افسردگی را تجربه میکند. در نهایت، شاعر احساس پر درد و نیاز به درمان را ابراز میکند و از عمق غمهایش مینالد.